ارسال شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 و ساعت 15:0
من به بازي دعوت شدم به همين راحتي و به همين خوشمزه گي!
راستش بازي بازيه سختي نيست ولي به قول آرش يه خرده كثيفه!
از قديم هم كه گفتن" بازي اشكنك داره سر شكستنك داره!" (البته اگه درست گفته باشم!!!)
قبل از اينكه وارد زمين بشم بذارين يه صحبتي با مربي تيم مقابل داشته باشم:
آرش جون آبت كم بود دونت كم بود ديگه اين "اعتراف" چي بود؟!!آخه من با اين سن و سال بيام به چي اعتراف كنم!!ديگه از ما گذسته كه اين جلف بازيها رو در بياريم!!
آرش تو كه ميدوني"من چه بودم؟ نقش باطل..قايقي گم كرده ساحل..با هزاران زخم بر دل از عزيزان يادگاري.."
ولي در هر صورت چون مارو فراخوندي..لبيك..لبيك..!
فقط اين توضيح رو بدم كه اين بازي دو نيمه داره !!
نيمه ي اول:
_بذاريد قبل از هر چيز اعتراف كنم كه خيلي چيزها رو اعتراف نميكنم!
_اعتراف ميكنم كه به شدت از دروغ بدم مياد..البته خودم دروغ گفتم،ميگم و خواهم گفت ولي سعي ميكنم تا جايي كه ميتونم دروغ نگم .. يا حداقل دروغهاي بزرگ نگم!
_منم مثل آرش اعتراف ميكنم كه هميشه آرزو داشتم به يه چراغ جادو برسم(مكانش هم اصلا مهم نبود!) ولي وقتي غول جادو از من پرسيد كه:"سرور من چه آرزوئي داريد؟شما ميتونيد 3 آرزو بكنيد" من هم يك كلك رشتي بزنم و جواب بدم كه آرزو دارم كه يه چراغ جادوئي داشته باشم كه همه ي آرزوهام رو برآورده كنه!
و اين جوري در واقع هم به دهان اون غول بي شاخ و دم پي پي كنم وهم اينكه هر شب از اون چراغ جادو بخوام كه با يك نفر...! از ليلا فروهر گرفته تا آنجلينا جولي وحتي كامران و هومن!!!

_اعتراف ميكنم كه خشونت رو دوست ندارم يا شايد در واقع ميترسم..حتي وقتي يه سوسك رو ميكشم دچار عذاب وجدان ميشم اما اگه محمود جان رو بدن دست من تكه تكه ش ميكنم..تيكه هاشم ميندازم جلو آرش كه بخوره!
_اعتراف ميكنم كه تو اين نيمه حرفي واسه گفتن ندارم و لوله شدم!!!
خب نيمه اول تموم شد بعد از يه استراحت كوتاه دوباره خدمتتون ميرسيم..
نيمه ي دوم (نيمه ي مربي ها):
راستش من چون تاكتيك خاصي واسه اين بازي نداشتم ودر شرايطي نامساعد به اين بازي دعوت شدم نيمه دوم رو اختصاص دادم به پشت پرده اي از اعترافات آرش كه احتمالا خودش فراموش كرده بنويسه!!:
_اعتراف ميكنم يك روز عصر بهاري،چند سال پيش با آرش تو خيابون اتفاقي واسمون افتاد كه باعث شد آرش به يك مرد كامل تبديل بشه!شرح ماجرا (البته با تحريف) تو بلاگ ارش هست اما بعد از اون ماجرا آرش يه سوتي كوچولو داد كه باعث شد كلي بخندم...5دقيقه بعد از اون اتفاق:
آرش از اينكه به طور ناگهاني مرد شده بود به شدت عصباني بود و در حالي كه تند تند قدم بر مي داشت با صداي بلند فحش هاي ركيكي به آن جواد مسلك ها ميداد و حسابي خونواده ي اونا رو مورد لطف خودش قرار داده بود كه توي مسير ما بر حسب اتفاق دريكي از خونه هاي نزديك اون كلاس عربي كذايي باز بود..آرش با همون حالت از بس عصباني بود يهو پيچيد و رفت تو اون خونه من دم در ايستادم و با تعجب به آرش نگاه ميكردم كه سرش رو پائين انداخته و هنوز نفهميده كه وارد يه خونه شده و منم كنارش نيستم!!!
چند متري همونطوري به راهش ادامه كه داد كه يهو واستاد و يه نگاه به كنارش انداخت و ديد من نيستم و با تعجب برگشت و ديد كه من دم در وايستادم!!
آخ كه قيافه ي آرش رو تو اون لحظه هيچوقت يادم نميره!!!
البته آرش حق داشت چون هر كس ديگه هم جاي آرش مي بود و اون اتفاق واسش ميفتاد نميتونست درست راه بره!!
_من اعتراف ميكنم كه در اون نقشه ي شيطاني كه آرش كشيد منم با اون همدست بودم...قضيه از اين قرار بود كه اون بنده خدا يه رزو با من دردو دل ميكرد و ميگفت" كه از پاي چت عاشق يه دختر شدم" كه منم بهش گفتم "اين ديگه چه جوري عشقيه؟!!!تو اصلا طرف رو ديدي؟!!!اصلا از كجا ميدوني دختره؟شايد يه پسر تو رو سر كار گذاشته!!" كه اون برگشت و يه جوري نگاهم كرد كه انگارداره به يك آدم عقب افتاده نگاه ميكنه.." اگه يه نفر پاي چت به من سلام كنه رو هوا ميزنم كه دختره يا پسر!!"
آره ماجرا از همين جا شروع شد..نقشه رو كشيدم و با آرش هماهنگ كردم..آرش يه آي دي مجازي ساخت به اسم شيرين و با اون بنده ي خدا چتي كثيف رو شروع كرد...اول آرش خيلي اين كار رو دوست نداشت و حتي وسط كار ميخواست كنار بكشه اما اون بنده ي خدا تو يكي از اون چت ها با اون شيرين خانوم مجازي زيز آب آرش رو زد!!ديگه از اون به بعد قضيه فرق كرد و خود آرش سكان رو به دست گرفت!...و تو همين ماجرا از ديد كارشناس ها آرش بزرگترين سوتي قرن رو داد!!
آرش با اون آي دي مجازي چند بار با اون بنده ي خدا قرار گذاشت و از اونجايي كه اصلا شيرين خانمي وجود نداشت هر دفعه يه بهونه مياورد كه نتونستم بيام سر قرار..
سه شنبه..آرش دوباره بااون بنده ي خدا سر ظهر قرار گذاشته بود.. تازه تعطيل شده بوديم و آروم آروم داشتيم از دبيرستان ميرفتيم بيرون ..آرش:"ميلاد بدو بريم!" ميلاد:"چرا مگه چه خبره؟!!" آرش:"الان شيرين مياد سر قرار بريم ببينيمش!!!!!!!!!!!!!!" و شروع كرد به دويدن!!!
اول فكر كردم داره باهام شوخي ميكنه اما بعد از اينكه چند متر از من دور شد برگشت در حالي كه از خجالت سرخ شده بود فهميدم بله..اولش واقعا خنده م نگرفت و فقط متاسف شدم!!اما بعداز چند لحظه تا حد مرگ خنديدم!! 
خب ظاهرا داور سوت پايان بازي رو زده همه ي استاديوم دارن فرياد ميزنن:"توپ تانك فشفشه داور بايد دقت كنه!!!"
خلاصه ببخشيد اگه من تو اين بازي بازيكن خوبي نبودم..آخه اصلا تو شرايط مساعدي نبودم و تيمم هنوز تو مرحله ي بدنسازي بود!
نظر یادتون نره
یا حق
فوتبال 2008
بازی را دانلود کنید جاواست =>محمد <=
نویسنده : [ محمد ..mft*.. D&M* ] موضوع : [ موبایل ]
[ ]
[ لینک مطلب ]
[ 5 ]